تبليغاتX
لابد

لابد

دست به کار شدیم، دست به هر کاری که بگی زدیم، هزارتا کار دست خودمون دادیم، هی کاردستیا رو دست کاری کردیم، آخر نفهمیدیم کجای کاریم!

یافته های موازی: کار دستی بسازید!، hand work!!!


یکی بگه این علامت یعنی چی؟ لایک ممنوع! لابد!
+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1390ساعت 11 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 

من زندم هنوز؟!

آره دیگه! لابد!

+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1390ساعت 11 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 


یه مَرده بود، همراهه توتا، باورش ریخت!

نزدیکه خورشیدش که شد، کرک و پرش ریخت!

اردیبهشتش گفته بودن شاده شاده!

اما گلاب قمصرُ از غم،سرش ریخت!


جمع آوری آرشیو فروردین!
+ نوشته شده در  یکم خرداد 1390ساعت 10 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 

هر دین و مذهبی رو که می پرستی، هر حزب و دسته ای رو که قبول داری، به هر آیین و مسلکی که هستی، هر چیزی رو که دنبالشی، برا هر چیزی که تلاش می کنی، هر کاری که انجام میدی، هر جایی که هستی... فقط آزاد باش، خودت باش... دوسِت دارم اگه بدونم این انتخاب آزادانه ی خودت بوده!

یافته های موازی: من نقش هفتم این قصه ام... ، گمشده


+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1390ساعت 11 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 

نمیدونم چرا هر طرف بازی که میرم، اون طرفیا بهم میگن فریب خورده ی بازنده!


باید داور شم دیگه! آره دیگه! لابد!

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 

 

دیدی بعضیا دایم تو برهه ی حساسی از زمان بسر میبرن؟! ما از اوناشیم...


چرا؟! حالا میگم برات!

من نمیتونم مث آدم زندگی کنم. همیشه ی خدا باید یه کرمِ مغز واسه خودم جور کنم... حالا درس باشه، کار باشه، غصه ی اینو اون باشه... حالام سربازم، یکی نیس بگه وقت اضافی داری کتاب بخون حالشو ببر، برو نمایشگاه کتاب جلد کتابارو نگا کن ببین کدوما خوشگل ترن، یه شماره ای به یه کتابخون بده!... بجاش گیر دادم به کارشناسی ارشد! هر روزم میره رو مخم واااااای نخوندم... کی بخونم... کدومو اول بخونم...

معتاد شدم به  همت مضاعف دیگه! لابد!

+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1390ساعت 11 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 

جهل عینه یه مورفین ِ قویه! هیچ دردی رو حس نمیکنی... واسه خودت تو هپروتت خوش و خرمی! تو فضا سیر میکنی! تا یهو یکی میاد و یه تلنگر بهت میزنه، انگار همه چی از کلت میپره! یه دردی میریزه تو تنت که هر کاری میکنی از شرش خلاص شی نمیشه! راهش اینه که باز برگردی به جهل ولی چون فهمیدی دیگه حال قبلو نمیده، پس خودتو میزنی به خرییت، اینجوری میشه که معتاد میشی به خرییت.

کاش بعضی چیزا رو هرگز نمیفهمیدیم.

یافته های موازی: خوشبخت کسی که خر نداره، از کاه و جو اش خبر نداره!


فروش

صب زود وقتی که باد

تو کوچه صداش می آد

میرم و فوری درو وا می کنم

داد می زنم :

-آی نسیم سحری!

یه دل پاره دارم چن می خری؟

                                                   (زنده یاد عمران صلاحی)

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 9 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 


فقط یه جمله دارم: اگه مارکوپلو به تور جهنمم دعوتم کنه با کله میرم!



کارش درسته دیگه! لابد!
+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 6 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 


وقتی تنها راه ارتباطیتون اس ام اس باشه، یا یاد میگیری که عشقتو با کمترین کلمات بیان کنی یا هزینه های سنگینشو می پذیری!


یافته های موازی: عشق اس ام اسی، س*ک*س اس ام اسی، الان دستت کجاته!، انا بحبک یا حبیبی!، call me! ...


دوست دارم دیگه! لابد!

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1390ساعت 9 بعد از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  | 


یه مرده بود، پولش تموم شد دینشم رفت

عیدم تموم شد، حرمتِ هف سینشم رفت

گفتیم: امسال سال تغییره... شرووووع... شد.

اما همونجور موند و فروردینشم رفت!



اینم جمع آوری آرشیو فروردینه دیگه! لابد!



+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1390ساعت 0 قبل از ظهر  توسط هادی بی تقصیر  |